تبلیغات
تبلیغات

 

دسته بندي

گران‌ترین کلیپ سامی یوسف  کازابلانکا  محسن یگانه  حرف های جالب محسن چاوشی از آخرین آلبومش!  emblem_library  supportaratta  Farzad Farzin  "شلیک" فرزاد فرزین 

risheyabi-nam-va-parcham  emblem_library  کتاب الکترونیکی یک بار به من بگو دوستم داری  دانلود کتاب رمضان ماه فرصت ها  supportaratta  راهنمای سیستم عامل اندروید به زبان فارسی     

تبلیغات
تبلیغات

 

تبلیغات
تبلیغات در سایت

تبلیغات در سایت

خانــه شیشــه‌ای


635701677997489243

پدرم معتاد بود و سر چهارراه سیگار می‌فروخت، خواهری هشت ساله داشتم که اسمش نرگس بود. اعتیاد پدرم از تریاک و شیره به هروئین و شیشه رسیده بود. من ۱۶ سال داشتم و بابام مردی ۴۸ ساله بود با قدی خمیده و اندامی لاغر که تلوتلو راه می‌رفت و باعث شرمندگی‌ام شده بود. دلم خیلی برایش می‌سوخت.

مادرم چند سالی می شد که از او جدا شده و زندگی جدیدی برای خودش شروع کرده بود. طی توافقی، خواهرم به مادرم و من به پدرم رسیده بودیم. اوایل خیلی به مادر و خواهرم سر می زدم و می تونستم با آنها زندگی کنم ولی با ازدواج مادرم همه چی عوض شد. احساس خوبی نداشتم و کمتر به آنجا می رفتم تا جایی که چند ماهی می شد که حتی سری به آنها نزده بودم. پدرم که قیافه ای تابلو داشت اغلب من را برای خرید موادش می فرستاد.

خانه کوچکی که تو آخر شهر داشتیم و با رفتن مادرم به خرابه تبدیل شده بود در آنجا بیشتر فیلتر سیگار و پایپ و لوله پیدا می شد. نکبت از خانه بالا می زد. همه دوستانم از تمام ماجرای زندگی ام خبر داشتند.

پدرم دیگر با من کار نداشت. من که باید دبیرستانی باشم هنوز سیکلم را نگرفته بودم. اکثر اوقات به خانه دوستانم می رفتم دوستانی که مثل من درس و مدرسه برایشان مهم نبود.

اسماعیل دوست و همسایه ما انتهای کوچه بن بست زندگی می کردند و پدر و مادرش برای برداشت محصولات باغ شان به شهرستان رفته بودند. من هم که حوصله جمع رو نداشتم پیش او راحت تر بودم. ۲۰ سال داشت و بیکار بود. در کار خرید و فروش ضبط های سرقتی ماشین بود.

چند روزی بود که خانه نرفته بودم پدرم می دانست که بیشتر با چه کسی هستم و اگر کاری داشت و می خواست جنس بخرد کجا سراغم بیاد چند باری هم آمده بود. قرار بود در فروش ضبط ها به اسماعیل کمک کنم. او گاهی شیشه مصرف می کرد و رابطه زیادی با زن ها داشت. خیلی وقت ها به من می گفت: فرزاد بی خیال پدرت شو بیا با هم خونه بگیریم هم من راحتم و هم تو از شر پدرت خلاص می شی. حتی می توانی کمک خرج او باشی، فقط باید بتوانیم این خرت و پرت ها را آب کنیم. من که از این کارها نکرده بودم، سخت بود، ولی کم کم داشتم عادت می کردم کمتر سراغ پدرم می رفتم.

یک شب اسماعیل زنگ زد و از من خواست که برایش شیشه بگیرم. منم که انگار به خرید شیشه عادت کرده بودم، چیزی نگفتم و تهیه کردم. ساعت هشت شب اسماعیل با زنی که مهشید صدایش می کرد، به خانه آمد. مهشید پایپ را دستم داد و گفت: فرزاد جان نوبت شماست. من خیلی جا خورده بودم، به خودم گفتم چند پک می زنم. این هم به خاطر این بود که اسماعیل به او گفته بود که مواد را من گرفتم.

شروع به کشیدن کردم که با دست دست کردن پایپ نفهمیدم کی و چطور دو گرم شیشه تمام شد. ذهنم خشک شده بود و حالت تهوع داشتم مهشید کمی آب قند داد و گفت بخور کوچولو… خیلی حالم گرفته شد هم از حرفش و هم از این که چرا حالم خراب شد، دراز کشیدم. فکرهای عجیب غریبی به سرم می زد.

چیزهایی می دیدم که تا به حال ندیده بودم. مدتی گذشت و حالم داشت بدتر می شد بلند شدم و خواستم از خانه خارج شوم که اسماعیل از اتاق بیرون آمد و گفت: «بیا این کلید پراید مشکی دم در پارکه برو بشین الان مهشید هم میاد.» من که رانندگی بلد بودم و گواهی نامه نداشتم نفهمیدم چرا پشت فرمان نشستم. مهشید هم کنارم نشست در حالی که آدامس می جوید به من هم آدامس داد و گفت: «برات خوبه کوچولو…»

من آدامس رو گرفتم و خوردم که مهشید شروع به صحبت کرد اصلا نمی فهمیدم چی می گوید. در دنیای دیگری سیر می کردم که با صدای مهشید که می گفت «کجایی حواست کجاست؟» به خودم اومدم همه چیز را طور دیگه می دیدم. صدای کسی را شنیدم: «آقا لطف کنید مدارک ماشین» نگاهم را برگرداندم افسر پلیس بود.

ماشین گشت پلیس کنار ما پارک کرده و من متوجه نشده بودم. دوباره مدارک ماشین را خواست. دست و پایم می لرزید. اسماعیل را دیدم که با دیدن پلیس فرار کرد. نمی توانستم جواب بدهم. دهنم بد جوری خشک شده بود مهشید به کمک آمد و گفت: جناب سروان ماشین برای دوستش است الان می آید مدارک پیش این نیست.»

توهم زده بودم همه چیز را طور دیگه می دیدم. صدای بی سیم پلیس حواسم رو جمع کرد. شاهین ۱۴ مورد پراید مشکی به شماره … سرقتی اعلام شده …

پلیس به سمت من آمد و از من خواست که ماشین را خاموش کنم و از خودرو پیاده شوم. نمی دانستم باید چه کار کنم حسابی قاطی کرده بودم. تو ذهنم فرار را بهترین راه برای خودم می دیدم تو این افکار غوطه ور بودم که پدرم را دیدم که به سمت ما میاد انگاری دوباره می خواست که برایش جنس بخرم ولی با دیدن سوال جواب های پلیس از من و مهشید معتاد بودن و تابلو بودن چهره اش را فراموش کرد و جلو آمد و گفت: «چی شده جناب سروان؟» که مامور پلیس پرسید: «شما پدر این جوان هستید؟» من یک دفعه پایم را روی گاز فشار دادم و بعد از تصادف با ماشین پلیس فرار کردم. پدرم در حالی که سرش داخل ماشین و پاهاش بیرون بود و فرمان رو سفت گرفته بود. فقط می گفت: «چه غلطی می کنی بچه…»

تمام فکرم رسیدن به سر کوچه بود. تقریبا نزدیک شده بودم که یه دفعه صدای وحشتناکی آمد. نفهمیدم خون از کجا روی شیشه پاشید. فقط دیدم پدرم بی جان به پایین پرت شد. شوکه شده بودم. صدای فریاد مهشید که چی کار کردی… پایم ناخودآگاه روی ترمز رفت. تیر برق سر کوچه رو ندیده بودم. پدرم به اون خورده بود و با سرعتی که من داشتم…

هشدار

در عوامل موثر در بروز بزه و آسیب در کودکان و نوجوانان نقش خانواده اهمیت ویژه ای دارد. در این میان چهار زمینه گسستگی، تعارضات، غفلت و انحرافات خانوادگی اهمیت بیشتری در بروز بزهکاری در نوجوانان دارد که در این راستا فرزاد که وضعیت نابسامان خانوادگی و جدایی والدین و اعتیاد پدر و نبود روابط عاطفی موجب نارسایی در زمینه های رشد روانی عاطفی و بخصوص اجتماعی را داشته واکنش های ضداجتماعی از خود نشان می دهد.

این در حالی است که دلبستگی خانواده و روابط گرم، فعالیت های ضداجتماعی را اصلاح می کند. دقیقا همان چیزی که در خانواده این جوان از آن خبری نیست. نقش اسماعیل و تاثیر آن در رفتارهای او مشخص می کند که این جوان از تجربه های منفی خود با ورود به دوره نوجوانی و وارد شدن به جمع دوستان ناباب تاثیر گرفته است و به آنان پناه برده است.

دوران نوجوانی که دوران حساس هر فردی است او را مجبور می کند با توجه به شخصیت شکل گرفته اش در خانواده و عادی بودن اعتیاد پیشنهاد مهشید را قبول کند که این پیشنهاد منجر به عواقب بدی برای خود و پدرش می شود.

سروان حسن بشیری

کارشناس ارشد اداره سینمایی ناجا

تپش (ضمیمه چهارشنبه روزنامه جام جم)

مطالب مرتبط :
برچسب ها :

بدون دیدگاه

دیدگاه شما چیست؟



یک + = سه

تبلیغات
تبلیغات در سایت

تبلیغات در سایت

تازه های مد و فشن

بیشتر »
  • 2660543_873 منتخب پیامک‌های تبریک عید سعید غدیر

    به مناسبت فرا رسیدن عید سعید غدیر خم منتخب پیامک‌های مناسب برای تبریک این عید را در ادامه قرار داده‌ایم.

  • منتخب پیامک های سالروز ازدواج امیرالمومنین (ع) و حضرت فاطمه (س) منتخب پیامک های سالروز ازدواج امیرالمومنین (ع) و حضرت فاطمه (س)

    پیامک های تبریک سالروز ازدواج امام علی (ع) و حضرت فاطمه (س) را می توانید در ادامه دریافت کنید.

  • اس ام اس های خنده دار اس ام اس های خنده دار

        ماه رمضون موقع نهار تازه متوجه میشی تمام اطرافیانت مریض احوالن یکی ناراحتی معده داره یکی مشکل قلبی یکی بیماری کلیوی خیلی ناراحت کننده اس !

  • پیامک به سلامتی پدر پیامک به سلامتی پدر

    به سلامتی پدرم که هر وقت می گفت “درست می شود”، تمام نگرانی هایم به یک باره رنگ می باخت… . . . به سلامتی پدری که طعم پدر داشتن رو نچشید، اما واسه خیلی ها پدری کرد . . . به سلامتی پدری که کفِ تموم شهر رو جارو میزنه، که زن و بچه […]

  • پیامک های فلسفی بسیار زیبا پیامک های فلسفی زیبا

    مهم نیست کجا متولّد شدم و چگونه و کجا زندگی کرده ام. مهم این است که در آنجا که بوده ام چگونه رفتاری داشته ام •

  • هفت سین رشته های مختلف تحصیلی هفت سین رشته های مختلف تحصیلی

    سفال سیمان سقف کاذب سنگ سایت پلان سکشن ستون هفت سین فقط عمرانیش… پیشاپیش نوروز بر بچه های عمران مبارک

تبلیغات متنی