عاقبت اهل دنیا

عاقبت اهل دنیا

عاقبت اهل دنیا

بر آنیم تا در این مجال، قطعاتی کوتاه و بلند از کتاب وحی را با نگاهی به انعکاس آن در ادبیات پارسی، پیشکش طالبان حق و جوینگان حقیقت کنیم تا چه قبول افتد و چه در نظر آید.
آیه ۳۹-۴۰ سوره نور
وَالَّذِینَ کَفَرُوا أَعْمَالُهُمْ کَسَرَابٍ بِقِیعَهٍ یَحْسَبُهُ الظَّمْآنُ مَاء حَتَّى إِذَا جَاءهُ لَمْ یَجِدْهُ شَیْئًا وَوَجَدَ اللَّهَ عِندَهُ فَوَفَّاهُ حِسَابَهُ وَاللَّهُ سَرِیعُ الْحِسَابِ ﴿۳۹﴾ أَوْ کَظُلُمَاتٍ فِی بَحْرٍ لُّجِّیٍّ یَغْشَاهُ مَوْجٌ مِّن فَوْقِهِ مَوْجٌ مِّن فَوْقِهِ سَحَابٌ ظُلُمَاتٌ بَعْضُهَا فَوْقَ بَعْضٍ إِذَا أَخْرَجَ یَدَهُ لَمْ یَکَدْ یَرَاهَا وَمَن لَّمْ یَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُورًا فَمَا لَهُ مِن نُّورٍ ﴿۴۰﴾
و کسانی که کفر ورزیدند کارهایشان چون سرابی در زمینی هموار است که تشنه آن را آبی می‌پندارد تا چون بدان رسد آن را چیزی نیابد و خدا را نزد خویش یابد و حسابش را تمام به او دهد و خدا زودش مار است (۳۹) یا [کارهایشان] مانند تاریکی‌هایی است که در دریایی ژرف است که موجی آن را می‌پوشاند [و] روی آن موجی [دیگر] است [و] بالای آن ابری است تاریکی‌هایی است که بعضی بر روی بعضی قرار گرفته است هر گاه [غرقه] دستش را بیرون آورد به زحمت آن را می‌بیند و خدا به هر کس نوری نداده باشد او را هیچ نوری نخواهد بود (۴۰)

این زندگی تاریک نصیب کسانی می‌شود که خود را از نور فطرت الهی و نور هدایت انبیا و اولیا محروم گردانیده و در ظلمت محض به هزار کار ناشایست اقدام می‌کنند.

هر که از نور الهی برید نور دیگری نخواهد یافت مگر آنکه به خیالاتی دل خوش کند و از جادوی پیرزن ساحره ای مدد گیرد که آن نیز خاموش خواهد شد و او را چون «مَکبِث» در ظلمت محض می‌اندازد و هلاک می‌کند.

درو است سرِ آب از این بادیه هشدار       تا غول بیابان نفریبد به سرابت
حافظ
صحبت حکّام ظلمت شب یلداست        نور ز خورشید جوی بو که برآید
حافظ
قطع این مرحله بی همرهی خضر مکن        ظلمات است بترس از خطر گمراهی
حافظ

تمثیل های گویا در بیان عاقبت اهل دنیا در ادب جهان فراوان است. شکسپیر گوید:

شکوه دنیا همچون دایره ای است بر روی آب
که هر لحظه بر وسعت آن می‌افزاید و در منتهای بزرگی به هیچ می‌رسد.

و مولانا گوید دنیا پیرزن زشتی است که به سحر و افسون (وسوسه های شیطانی) آدمیان را که شاهزادهٔ عالمند عاشق خود کرده است.

تنها چارهٔ رهایی از افسون او رسیدن به حضور صاحب نفَسی است که سحر آن «نفّاثات فی العقد» را باطل کند و ما را به معشوق حقیقی یعنی همان مس جود فرشتگان و گوهر جمیل انسانی باز گرداند.