همه نام های نیک خدا

همه نام های نیک خدا

همه نام های نیک خدا

همه آفرینش و موجودات، مظاهر اسماء الهی هستند و توسط آن خلق شده‌اند. پیامبر (ص) و اهل بیت او مظهر اَتَم و اکمل اسماء الهی هستند و همه اسماء الهی را احصاء کرده‌اند و نسبت به آنها وقوف دارند. (یعنی نسبتی مستقیم و وجودی با آن دارند.)

آنچه که بدیهی می‌نماید، بین مسئله وجودی آدمی و اسماء الهی و علم و اختیار آدم در عالم و اسماء الهی رابطه و نسبتی وجود دارد.
تلاش ما در این نوشته و آنچه که پس از این تبیین خواهد شد، در جهت تشریح و توضیح این نسبت است. یعنی این‌که ما آدم‌های معمولی از نظر خلقت، ماهیت وجودیمان و هم چنین علم و اختیارمان چه نسبتی با اسماء الهی داریم و انبیاء الهی و ائمه معصومین (ع) چطور؟
آنچه که مسلم است، انبیاء و اولیاء آنها به عنوان انسان کامل و خلیفه الرحمن،‌ مظهر جامع این اسماء هستند؛‌ ولی این‌که کیفیت آن چیست را باید از زبان راسخون در علم، یعنی آل محمد(ص) شنید.

در کتاب شریف اصول کافی – ج اول – صفحه ١۵١ – درباب حدوث الاسماء، حدیثی از قول حضرت امام صادق(ع) آمده است که در آن امام، طی فرمایش‌هایی در مورد اسمی که خداوند آفریده است که صدا ندارد و به لفظ ادا نمی‌شود و کالبد ندارد، توضیحاتی می‌فرمایند و در ادامه آن بیان می‌کنند: خداوند از آن، چهار اسم آشکار کرد و سپس سه اسم آن را که خلق به آنها نیاز داشتند، هویدا ساخت و یک اسم آن را که همان اسم مکنون و مخزون است، نهان کرد. و آن سه اسمی که هویدا کرد، ظاهرشان «الله» تبارک و تعالی است و خدای سبحان برای هر اسمی از این اسماء ، چهار رکن مسخر فرمود که جمعا ١٢ رکن می‌شود. سپس در برابر هر رکنی ٣٠ اسم که به آنها منسوبند آفرید که آنها، رحمن و رحیم و مالک و قدوس و سایر اسمایی هستند که اشتهار دارند. مجموع این اسماء که به اسماء الحسنی مشهورند. ٣۶٠ اسم است.

آنچه که قابل استناد است، برای عموم مردم، این سه اسم با آنچه که از آنها مشتق می‌شود آشکار شده و همه امورات مردم با کمک آنها محقق می‌شود. اما برای انسان کامل به جز این است!

باز در کافی جلد ١ درباب ما اعطی الائمه علیهم السلام من اسم الله الاعظم – صفحه ٣٣۴، چند حدیث از ائمه آمده است که در خصوص اسم اعظم خداوند و آشنایی انبیاء الهی با آنان و علمشان بیانات بسیار مهمی را فرموده‌اند:
حدیث اول آن از امام باقر (ع) است که جابر از قول امام (ع) ‌بدین صورت نقل کرده‌اند: عن جابر، عن ابی جعفر علیه السلام ، قال: ان اسم الله الاعظم علی ثلاثه و سبعین حرفا و انما کان عند آصف منها حرف واحد فتکلم به فخسف بالارض ما بینه و بین سریر بلقیس حتی تناول السریر بیده ثم عادت الارض کما کانت اسرع من طرفه العین و نحن عندنا من الاسم الاعظم اثنان و سبعون حرفا و حرف واحد عندالله تعالی استاثر به فی علم الغیب عنده و لاحول و لاقوه الا بالله العلی الاعظیم.
در این حدیث شریف امام باقر(ع) می‌فرمایند: (اسم اعظم خدا هفتاد و سه حرفست و از این حروف تنها یک حرف آن نزد (آصف بن برخیا وزیر حضرت سلیمان) بود که با آن توانست تخت بلقیس را از سرزمین صبا، به نزد سلیمان بیاورد. آصف آن یک حرف را گفت و زمین میان او و تخت بلقیس درهم نوردیده شد تا او تخت را به دست گرفت. سپس زمین به حالت اول بازگشت. و این عمل در کمتر از یک چشم به هم زدن انجام شد. و ما هفتاد و دوحرف از اسم اعظم را داریم. و یک حرف از آن هم نزد خداوند موجود است و آن را در علم غیب برای خود مخصوص ساخته است.

در حدیث دوم، امام صادق (ع) می‌فرمایند: به عیسی بن مریم دو حرف از اسم اعظم خداوند داده شد که با آنها کار می کرد. و به موسی چهار حرف و به ابراهیم هشت حرف و به نوح پانزده حرف و به آدم بیست و پنج حرف داده شد. و خدای تعالی (تمام این حروف را برای محمد (ص) جمع فرمود.) همانا اسم اعظم خدا هفتاد و سه حرفست و هفتاد و دو حرف آن به محمد (ص) داده شد و یک حرف از او پنهان شد.

حدیث سوم از زبان حضرت امام عسگری (ع) بیان شده و همان مضامین را تشریح فرموده‌اند.
نتیجه روشنی که از مجموع این احادیث و مباحث مطروح می‌توان دریافت کرد، این است که سه اسم از اسماء الهی به همراه مشتقات آن برای عموم مردم آشکار شده است.
اینکه برای مردم آشکار شده به این معنا نیست که ما توانسته باشیم آنها را احصاء بکنیم، بلکه امکان و زمینه شناخت و تمسک به آنها برای ما فراهم شده و امور مادی ما با توسل و تمسک به آنها جریان می‌یابد.

اما انبیاء الهی هر یک به فراخور سعه وجودی و نورانی خود، نسبت به اسم اعظم خداوند وقوف دارند. آن‌چنان که در حدیثی که از امام صادق علیه السلام آمد، روشن شده است که محمد و آل محمد از ٧٣ حرف اسم اعظم، هفتاد و دو حرف آن را در اختیار دارند. این مسئله بسیار مهمی است که میزان قدرت و اختیار و عصمت و تصرفات تکوینی اهل بیت (ع) را در آفرینش و میزان علم و اختیار (دایره احاطه ولایت کلیه) آنها را نشان می‌هد. با عنایت به مفاد حدیث آنان وقوف کامل نسبت به اسماء الهی و اسم اعظم پروردگار و علم او دارند. تنها یک حرف از معرض اختیار آنان خارج است که آن را به عنوان «اسم مستاثر» خوانده‌اند و خداوند با آن یک اسم، متفرد در علم غیب است.

میزان وقوف و تسلط اهل بیت (ع) نسبت به اسماء الله و دانستن هفتاد و دو حرف از اسم اعظم اولا به این معنا است که این اسماء را احصاء کامل کرده‌اند. احصاء کردن نیز به معنی دانستن ظاهری و بر شمردن آنها نیست، بلکه در ذات و صفات و شرایط روحانی خود متصف و ممثل به آنها هستند. و ثانیا اینکه این سخن بدان معنا است که وجود روحانی و ذات آنان نسبت مستقیم و روشنی با این اسماء دارد و هم جنسی و سنخیت با آنان دارند و بدان سبب در خلقت و علم و اختیار، متمایز و متفرد و خلیفه خداوند در زمین هستند.

خاتم الانبیاء (ص) و اوصیاء او مظاهر و مجلای اتم و اکمل اسماء الله هستند و از این روی متصف به صفات او و علم و اختیار در عالم تکوین هستند. به همین جهت در ادعیه ماثوره، ائمه، مظهر بسیاری از صفات خداوند، مثل: رحمت و قدرت و علم و دیگر صفات او هستند. چنانچه حضرت اباعبدالله الحسین، سیدالشهداء علیه السلام ، مظهر صفت رحمت واسعه خداوند (رحمه الله الواسعه) خوانده شده‌اند.

پیامبر عظیم الشان اسلام (ص) و اوصیاء او به عنوان خلفاء الهی و انسان کامل بر روی زمین مجمع اسماء واجب تعالی هستند و بدین جهت، اعظم از دیگر افراد انسان هستند.
این را هم باید دانست که اسماء و صفات الهی، الفاظ نیستند، بلکه معانی و حقایق عینی‌اند. کسی که متصف به این اوصاف حقیقی و اسماء است، ولایت تکوینی دارد . یعنی که تمام قانونمندی حاکم بر عالم و سلسله علل و نظام آن در اختیار و به فرمان و اراده اوست . و مفاتیح غیب، باذن الله تعالی در دستان او قرار دارد و قلب او خزانه اسرار و علوم الهی است. خلفیه خداوند، موید به روح القدس و از ملک تا ملکوت همه مراتب وجود، مراتب انسان کامل است.

باتوجه به همین معنا است که صادق آل محمد (ع) فرموده‌اند:
«نورنا من نور ربنا کشعاع الشمس من الشمس» (انوار ما از نور پروردگارمان است، چنانکه شعاع نور خورشید از خورشید است.)
و باز فرموده‌اند: «ان روح المومن، اشد اتصالا بروح الله من اتصال شعاع الشمس بها» به درستی که شدت اتصال روح مومن به خداوند، از اتصال شعاع خورشید، به خورشید بیشتر است. در این‌که اسم چیست و ارتباط آن با ذات اله چیست، مباحث فنی بسیاری در بین علما درگرفته و منشاء پیدایش آثار فراوانی شده است. ما قصد داریم تا از این مباحث و پیچیدگی‌های آن دوری بگزینیم و در پی کشف حقیقت معنا هستیم.

اما در مورد حقیقت اسماء الحسنی، ملا هادی سبزواری در شرح اسماء از قول معصومین(ع) آورده‌اند که: «نحن الاسماء الحسنی الذین لا یقبل الله عملا الا بمعرفتنا» ما اسماء الحسنی هستیم. به درستی که خداوند هیچ عملی را قبول نمی‌کند، مگر با معرفت نسبت به ما و در بیان امیرالمومنان (ع) آمده است: « انا الاسماء الحسنی (من اسماء الحسنی هستم.) اما اسم مستاثر که از حوزه اختیار اهل بیت(ع) خارج است و در حوزه اختیار خداوند قرار دارد و خداوند امور کائنات و عالم غیب را با آن انجام می‌دهد و هیچ‌کس نسبت به آن وقوف ندارد چیست؟ این اسم شگفت که از منظر کسان مخفی است، چیست؟

اگر دقت کرده باشید، در حدیثی که از امام صادق (ع) نقل شده، پس از ذکر میزان آشنایی سایر انبیاء با اسم اعظم، در خصوص رسول الله (ص) آورده‌اند:
«ان الله تعالی جمع ذلک کله لمحمد صلی الله علیه و آله و سلم» خدای تعالی تمامی این حروف را برای محمد (ص) جمع فرمود.
از آنجایی که در مورد پیامبر (ص) و اهل بیت طاهرین او که واجد مقام عصمت هستند، آمده است: «و ما ینطق عن الهوی» از روی هوا و خواهش نفس سخن نمی‌گویند. سخن از روی خواهش نفسانی و گزافه از ساحت ملکوتی آنان به دور است. امام از روی تعارف و غیر واقع چیزی را نمی فرمایند. لذا آنچنان که فرموده‌اند، خداوند همه این حروف را برای پیامبر (ص)‌جمع فرمود، و امکان وقوف به آنها را برای ایشان فراهم ساخت، اما امکان مظهریت و تجلی آن مستتر و درخفا است.

این فرموده، مورد و معنی خاصی را می‌رساند. «الحمدالله و سبحانک اللهم صلی علی محمد و اله مظاهر جمالک و جلالک و خزائن اسرار کتابک الذی تجلی فیه الاحدیه بجمیع اسمائک حتی المستاثر منها الذی لایعلمه غیرک و العن علی ظالمیهم اصل شجره خبیثه »
(اهل بیت طاهرین پیامبر (ص) مظاهر جمال و جلال و خزائن اسرار کتاب و علوم الهی هستند که خداوند با جمیع اسماء خویش (به جز اسم مستاثر) بر آنها تجلی کرده است.)
« اللهم انی عبدک و ابن عبدک و ابن امتک فی قبضتک ناصیتی به یدک عدل فی قضاءک ماض فی حکمک اسالک به کل اسم هو لک سمیت به نفسک او انزلته فی کتابک او علمته احدا من خلقک اواستاثرت به فی علم الغیب عندک ان تجعل القران ربیع قلبی و نور صدری و ذهاب همی و جلاء حزنی»( الاسماء و الصفات ، احمد ابن حسین بیهقی،صفحات ۶و ۷ ، گوهر مراد، ملا عبد الرزاق لاهیجی ) آیه الله محمدی گیلانی از اعاظم و دانشمندان معاصر، کتابی به نام اسم مستاثر تالیف کرده‌اند و ضمن بررسی همین موضوع، نظر مرحوم امام خمینی (ره) را در این خصوص بدین شرح بیان کرده‌اند:
«و عند‌ ی ان الاسم المستاثر ایضا له اثر فی العین تحقیقا»
(به نظر ما تحقیقا برای اسم مستاثر در عالم خارج اثراتی است. در نهایت اینکه اثرات آن نیز مستاثر است. یعنی اثرات این اسم نیز مثل خود آن ، مکنون و مخفی است.)

١ – بحار الانوار – ج ١٠ – باب مناظرات الرضا و احتجاجاته – ص ٣١۴ – حدیث اول
٢ – مرصاد العباد – نجم الدین رازی – بنگاه ترجمه و نشر کتاب
٣ – اصول کافی – ج ١- کتاب الحجه – باب: ان الائمه علیم السلام نور الله عز و جل – ص ١٩۴.
۴- اصول کافی ج ١- ص ۴۴٠ – حدیث سوم